ای که بی تو خودمو تک و تنها می بینم
هر جا که پا می ذارم، تو رو اونجا می بینم
یادمه چشمای تو، پُر درد و غصه بود
قصه غربت تو، قد صد تا قصه بود
تو برام خورشید بودی، توی این دنیای سرد
گونه های خیسمو، دستای تو پاک می کرد
حالا اون دستا کجاست؟ اون دو تا دستای خوب
چرا بی صدا شده، لب قصه های خوب
من که باور ندارم، اون همه خاطره مُرد
عاشق آسمونا، پشت یک پنجره مُرد
آسمون سنگی شده، خدا انگار خوابیده
انگار از اون بالاها، گریه هامو ندیده
یاد تو هر جا که هستم با منه
داره عمر منو آتیش می زنه
داریوش

نیکی چیست؟
در واقع سئوال را می توان اینگونه مطرح کرد که بدی چیست؟ بدی یا نیکی دو امر نسبی هستند که در شرایط مختلف تعابیر و تعاریف متفاوت دارند.
در شرایط فعلی و در جامعه ما نیکی به عملی گفته می شود که آدمی را به سوی تعالی به پیش ببرد. بالتبع هرعملی که مانع رسیدن به تعالی شود، در زمره افعال بد، قرار می گیرد. قابل ذکر است که اعمال بیهوده نیز جز اینگونه افعال هستند زیرا در واقع، باعث اتلاف اوقاتی می شوند که انسان می تواند از آنها جهت رسیدن به تعالی بهره گیرد.
اندیشه چیست؟
اندیشه، در واقع همان فکر و ذهن و تصویر ذهنی انسانهاست. اندیشه همان چراغ ذهنی آدمیان است که در زمان کنونی، در اکثر موارد خاموش است و گاهی – و فقط گاهی – به سبب تلنگر یا شوکهای زود گذری، به طور موقت روشن می شود و پس از مدتی، دوباره به حالت غیرفعال و خاموش خویش بازمیگردد. برای فعال بودن و یا روشن بودن همیشگی این چراغ، باید همواره به دنبال کسب آگاهی بود. در واقع برای هر عملی کوچکی، "چرایی" آن عمل مطرح شود. ذکر این نکته ضروریست که اندیشه به خودی خود نمی تواند به تعالی بشر کمک کند، بلکه تنها با همراهی "عمل" است که می تواند گامی در جهت تکامل آدمی بردارد.
نیک اندیشی چیست؟
نیک اندیشی، یک هدف و در عین حال یک وسیله است. هدفی برای خودشناسی و خودسازی و وسیله ای برای رسیدن به هدف نهایی که همان تعالی خویشتن است، می باشد.
برای رسیدن به نیک اندیشی باید این نکته را همواره به خاطر داشت که هیچکدام از ما، انسانها، کامل نبوده و نیستیم و نیازمند این نکته هستیم که به کمک یکدیگر در جهت تعالی خویشتن گام برداریم.
نیک اندیشان، افرادی هستند که در جهت روشن نگاه داشتن چراغ ذهنی اندیشه تلاش می کنند و در پس آن، این حقیقت را می پذیرند که برای رسیدن به تعالی باید تلاش کرد و یا به عبارت بهتر باید عمل کرد.
هدف نیک اندیشان چیست؟
هدف نیک اندیشان، رسیدن به تعالی خود و خویشتن است. هدف، احساس آرامش فکری در زندگی است.
در این گروه، هر کس به نوبه خود برای رسیدن به تعالی خویشتن تلاش می کند تا به تکامل نزدیکتر شود. در مرحله بعد این خود می تواند به صورت الگوی مناسبی برای افراد گروه و اطرافیان فرد باشد، که به صورت ناخواسته پیش می آید. در این مرحله "خویشتن" برای لحظه ای هر چند کوتاه، چراغ ذهنی اندیشه دیگران را روشن می کند و آنان را وادار به تفکر می کند.
در مرحله آخر با گسترش هدف که همان "تعالی خویشتن" باشد، جامعه انسانی به طور ناخودآگاه به سطح درک بالاتری می رسد و این هدف با نفوذ به تمام زیرساختهای جامعه، آدمیان را از خویشتن وجودی هر فرد و چراغ اندیشه و قدرت تاثیرگذاری بالای او آگاه می کند.
آه خدایا هنوز خودم در خود پیدا نکرده باز، در هزارتوی سحر کلام غرق می شوم، گم می شوم.
هنوز خستگی راه آمده از تنم بیرون نیامده خسته راه پیش رویم.
مدتها تشنه لب این نقطه را نشان کرده و به سویش رهسپار بودم، حال که رسیدم سرابی بیش پیش رویم نیست...
راه پشت سر نه کوتاه باشد و نه من را توان بازگشتن...
پیش رویم راهی پر پیچ و خم...
خدایا در این روزها و ساعات... مرا آنچنان کن...
که خواست تو هست آنچنان باشم نه، آنچه لایق و سزاوار آنم...
آمین
ما توی این اجتماع دنبال چی هستیم؟ چرا همه مون به همدیگه با یه دید منفی و کثیف نگاه می کنیم؟ چرا پسرامون نهایت آرزوشون باید این باشه که یه روز رو بتونن توی آغوش یه دختر بگذرونن؟ و چرا دخترامون طرز تفکرشون این شده که " هر چی پیش بیاد مهم نیست، فقط پسر ناراحت نشه... " ؟
زندگیامون توی تمام مراحلش گره خورده . همه مون دنبال راحتی فکر و روان میگردیم و مدام از این شاکی هستیم که "چرا آسایش ندارم؟ ". غافل از اینکه خودمون با دست خودمون آسایشمون رو به هم میریزیم و بعد تازه دنبالش می گردیم... .
آسایش توی داشتن پول و ثروت و زن و شوهر نیست. آسایش توی این نیست که به قیمت آبروی دیگران چند لحظه ای تفریح کنیم. آسایش فقط یک چیزه، "فکر راحت"، "خیال راحت" و یا به عبارت بهتر "وجــــــدان راحت" .
وجدان اون چیزیه که کنج دلته و وقتی یه چیزی خلاف طبیعت اتفاق بیفته اون از همونجا زیر و روت میکنه. به همت میریزه. و خوشبختانه هزاریم که قبولش نداشته باشی، اون کار خودشو انجام میده، خیلی تمیز هم انجام میده...
تا وقتی که توی ساده ترین مسائل زندگیمون با خودمون رو راست نباشیم، هیچ آسایشی در کار نخواهد بود. تا وقتی در ظاهر با یک نفر و در واقع با صد و یک نفر رابطه داشته باشیم، هیچوقت به آسایش نمیرسیم. تا وقتی که در روز به همه به راحتی دروغ می گیم و عین خیالمونم نیست، آسایش نخواهیم داشت. اینا ساده ترین مسائل زندگی خود ما هستن که ما با بی تفاوتی کامل از کنارشون می گذریم و توجهی بهشون نداریم... .
مراقب خودمون باشیم... راهمون – نه یه ریزه، که خیلی زیاد – اشتباهه.

